بی نام
مَرد مُرده!
نمی دانی چرا کسی دفنش نمی کند.....؟
او قابهای عکس و پیاله شرابش را
شکست و مُرد.
کاش غریبگانی که از مُردۀ مرد، کتک خورده بودند،
می توانستند نمازی بر جسدِ بی وزنش بخوانند؛
حتی بهترین همسایه اش، روان متعفن شدۀ مَرد را در هوا فوت کرد و
روزنه ها را چفت و بست زد و رفت!
اما مَرد مُرده، چرا به خاکش نمی سپارند؟
. . . . . . . . . .
گویا همه بی خبرند،
بی خویشی ای بی انتها
بپیرامون مرد و یارانش را گرفته
بیا جسدش را ایستاده نگاه داریم
تنها من و تو می دانیم که این مَرد مُرده!
هومن<<بهروز>>
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 13:36 توسط هومن خانی پور <<بهروز>>