مَرد  مُرده!

نمی دانی چرا کسی دفنش نمی کند.....؟

او قابهای عکس و پیاله شرابش را

شکست و مُرد.

کاش غریبگانی که از مُردۀ مرد، کتک خورده بودند،

می توانستند نمازی بر جسدِ بی وزنش بخوانند؛

حتی بهترین همسایه اش، روان متعفن شدۀ مَرد را در هوا فوت کرد و

روزنه ها را چفت و بست زد و رفت!

اما مَرد مُرده، چرا به خاکش نمی سپارند؟

. . . . . . . . . .

گویا همه بی خبرند،

بی خویشی ای بی انتها

 بپیرامون مرد و یارانش را گرفته

بیا جسدش را ایستاده نگاه داریم

تنها من و تو می دانیم که این مَرد مُرده!

هومن<<بهروز>>