تولدت مبارک
آواز شب،
پر ازالحان سترون شدهء سرودی است که
چینی رنگارنگ بنفشه ها،
در تنگترین نفسهای پاییزیشان
در گوشها می خوانند؛
آی آذر زیبا . . .
که قدمهای دُ ژَم سرما
بر سر و قامت چنارهای باغت
خدشه می زند،
باز هم به نیمه رسیدی.
واین اولین آذر سرد و بی شعله ای است
که در آن شمعی برای تولد او نمی افروزم؛
خیابانهای بی ارتعاش
پاهای جستجوگرم را لمس نمی کنند،
و هدیه ای در کار نیست.
به گلهای روز رستاخیز بگویید
که شاید من و او در گاه ِ شکفتنشان
دیده ای روشن کنیم
و لبخند زنان و کارنامه به دست،
به یکدیگر بگوییم:
-- دوست عزیز!
-- یادش به خیر!
-- زندگی چه سخت بود !
و با چشمانی پر از افسوس دوستت دارمی بگوییم و
در آخرت خویش فرو برویم.
<<بهروز آذر۸۸>>
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آذر ۱۳۸۸ ساعت 23:30 توسط هومن خانی پور <<بهروز>>